اینجا ایران است یعنی: ببخشید پرواز ۱۷:۴۵ چه ساعتی میشینه؟ ببخشید اتوبوس ۹:۳۰ ساعت چند حرکت میکنه ؟ ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین ؟ چنده !؟
گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست گفتم این حال تو را میفهمم ، دستشویی آنجاست !!! . . .
زن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه: من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم.. لطفا یه چیز خوب به من بگو شوهر: بیناییت فوق العادست عزیزم!!! شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هایت دعاکردم
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار «پسر برتر از دخترآمد پدید» نگو دخترک با یکی دسته بیل بگفتا: «جوابت نباشد جز این وگرنه سر و کار تو با من است آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد ای تيغ تان چو نيزه برای ستم دراز / اين تيزی ِ سنان شما نيز بگذرد اين نوبت از کسان به شما ناکسان رسيد / نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد بيش از دو روز نبود ازآن ِدگر کسان / بعد از دو روز از آن ِشما نيز بگذرد ای تو رمه سپرده به چوپان ِگرگ طبع / اين گرگی ی شبان شما نيز بگذرد باد خزان نکبت ايام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم / تا سختی ی کمان شما نيز بگذرد ای مفتخر به طالع مسعود خويشتن / تاثير اختران شما نيز بگذرد اين بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشيان شما نيز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد / بيداد ظالمان شما نيز بگذرد آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نيز بگذرد در مملکت، چو غرش شيران گذشت و رفت / اين عوعوی سگان شما نيز بگذرد دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! شب
برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می
آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت
دارم نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع كننده است كه زندگی زيباست اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای از دل برود هر آنكه از ديده برفت.((؟)) اگر بر آب روي، خسي باشي، اگر بر هوا پري، پرنده اي باشي، دل به دست آر تا كسي باشي.((خواجه عبدا... انصاري)) در آنجا ، بر فراز قلهء کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن
ادامه مطلب
شاید به جرم عشق ما متهم باشیم
باز در حضور تو آشفته خویشم
در سفره عشقت درویش درویشم. . .
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
پسر جمله را گفت و چیزی ندید
سر آن پسر را شکسته جمیل
نگویی دگر جملهای اینچنین!
که دختر جماعت به این دشمن است.»...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای
برای تويی كه قلبت پـا ك است ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : RoozGozar.com |


